منو نترسون

به من از روزهای کوتاه شبای سرد زمستون/ زوزه ی سگ های ويلون/ شب خلوت خيابون/ زير سقفای شکسته/ رگ تند باد و بارون/ گنجه های پر ز هيچی/ حسرت يه لقمه ی نون/ به من از سفره ی برگا/  سينه ی زخمی پاييز/ ترس گنجشکای عاشق از مترسک های جاليز/ سر موندن و نرفتن بوته با گلاش گلاويز/ پُر پَرهای شکسته س قفسای سرد پاييز/ به من از دستای تب دار/ لبای تناسه بسته/  روی ريگ داغ دويدن با پای زخمی و خسته/ ديدن مردی که زير سايه ی خودش نشسته/ با همه آوارگی هاش دل به خلوت تو بسته/ بگو بگو با هميم ولی از دوری ات نگو منو نترسون...

 

*کسی که می پندارد تمامی ميوه ها زمانی می رسند که توت فرنگی از انگور هيچ نمی داند!

محمد صالح علاء

/ 0 نظر / 13 بازدید