تانگو (بدون) خيارشور

  با منتفي شدن ساخت فيلم ‹نوستالژيا براي هميشه› ، فيلمنامه ء ‹تانگو با خيارشور› را بر اساس داستاني از ريموند كارور، نويسنده ء ميني مال آمريكايي،نوشتم تا بر خلاف اصرارم بر فيلمنامه ء اوريژينال از آن كارگردان، آن را جلوي دوربين ببرم.جلسات و مراحل پيش توليد ظرف دو هفته انجام شد تا در روز 9 مرداد ماه 83 ،بازيگران مقابل دوربين قرار گيرند.

پس از 12 ساعت فيلمبرداري (از 6 عصر جمعه تا 6 صبح شنبه)، پروژه ء تانگو با خيارشور با برداشت حدود 20 پلان، معلق اعلام شد تا با برنامه ريزي جديد و استفاده از عوامل مجرب تر و بيشتر در آينده ء نزديك از سر گرفته شود.اما طولي نكشيد كه نام ‹پروژهء ناكام› (اين نام مرا بياد پروژه هاي ناكام و ناتمام بسيار ناصر تقوايي مي اندازد) بر سر اين فيلم فانتزي نشست و شوق ادامه را گرفت.در نهايت با تدابيري كه انديشيده شد ،از راشها و تصاوير پشت صحنه، فيلم كوتاهي تدوين خواهد شد كه حال و هواي مستند و كميك خواهد داشت.

ضمن تشكر بي حد از دوستاني كه در تانگو با خيار شور ناكام مرا همراهي كردند، نامشان را مي آورم تا زحماتشان نيز در جايي ثبت گردد؛

عاطفه خادم الرضا (دوست نازنيني كه اگر نبود اصلا فيلم و پروژه اي در ميان نبود.): مشاور كارگردان،نورپرداز

امين اناري (كه پس از مدتي بي خبري، يكبار ديگر  رفيق و  معتمد بودنش را به رخ كشاند.): دستيار كارگردان

ساسان عاصي (كسي كه در تمام درام ها برايش نقشي دارم حتي اگر در ميانه راه با بهانه هاي شيرين شانه خالي كند.): بازيگر

نسيم رياضي (دوست جديدي كه خيلي زود برايم حكم رفيق چند ساله را پيدا كرده.): بازيگر

آويشن فرزادمهر (كه با خنده هايش آمد و ماند...): بازيگر

حامي حقيقي (رفيقي باهوش ، بي ادعا و صميمي...هميشه همين است): صدابردار

...و افشين اسماعيلي (تصوير بردار) ، امير تاجيك (گريمور)

به هر حال نبايد زياد سخت گرفت! اين را ميدانم! و ميدانم كه دوستان خوبي دارم!

فيلم بعدي ام مستندي ست با نام احتمالي ‹شبهاي سفيد› كه تحقيقات اوليه اش شروع شده و اوايل شهريور ماه كليد مي خورد.تا آن موقع، ساخت موسيقي براي فيلم ‹زشت ترين فرشته دنيا› به كارگرداني عاطفه خادم الرضا و ضبط استوديويي دو قطعه براي مجموعهء جامعهء آهنگسازان معاصر (كه چندي ست مهلت انتشار نيافته) در برنامه ام قرار دارد كه اميدوارم بدون مشكل انجام شوند.

/ 5 نظر / 16 بازدید
ساسان

...به هر حال مي داني كه هميشه از همكاري با تو خوشحال مي شوم و اگر بخواهي مي تواني هميشه روي من حساب كني... اگر انتقادي كردم براي اين بوده كه مي خواهم هميشه بر بالاترين پله ها تانگو برقصيم...بدون خيار شور. هميشه موفق باشي دوست عزيز... هنوز كارت را نديده ام ولي باز هم نشان داده اي كه در هر شكستي نويد يك پيروزي نهفته است... تبريك مي گويم. پنجشنبه 15/5/1383

ساسان

سلام نويد جان رفيق عزيزم...من وقتي كاري را قبول كردم يعني قبول كردم... بهانه اي اگر بوده بهانه كار خوب بوده است. نويد خوش فكر است... كارش خوب است...واين باعث مي شود كه پيشنهاد همكاري با اورا بپذيرم.با كمال ميل و مفتخر... اما ما هر كدام در زمينه هاي خاصي تخصص داريم...و بهتر است آنچه نمي دانيم را به دست كاردانش بسپاريم...اين جايي بود كه ايراد به كار تو وارد مي شد...من گرچه نسبتا نا منظمم اما بي نظمي در كار برايم تحمل ناپذير است. وقتي كه مي گويم كار خوب... كار خوب تو در ابتدا كار خوب تو است و بعد كاري كه من در آن در كنار تو بوده ام. واگر بهانه اي بوده نه براي شانه خالي كردن يا تخريب، كه براي تشويق تو بوده به ايستادن در جايي كه لياقتت است...كه اين لياقت را از خود نشان داده اي...تو خوش فكري و وظيفه شناس... و منصفانه بگويم ، ايراد كار از تو نبود... از آشفتگي بود كه هميشه مي تواند گريبانگير باشد.

نو يـــــــدوف

navid jan. mikhastam in matlab ra barayt dar weblog at comment bogzaram error dad va nashod.omidvaram khodat zahmatash ra bekeshi. motashakeram. baz ham khaste nabashi. movafagh bashi. طبق نوشته ي بالا، من اين كامنت را در اينجا اضافه كردم! (نويد)

khatere

سلام . معلومه که عاشق فيلمی