در بـــاب ســـــينمای ایـــــــران

امروز امتحان اصول کارگردانی داشتيم و يکی از دو سوالی که بايد بهش جواب ميداديم اين بود:
نقاط قوت و ضعف سينمای ايران را برشمريد.
سوال ديگه زياد مهم نيست چون من همين يکی رو انتخاب کردم و ديدم بد نيست که يه بار ديگه پاسخم به اين سوال رو اينجا هم بنويسم.

سينمای ايران در در سال ۱۳۴۷ با سه فيلم گاو (داريوش مهرجويیقيصر (مسعود کيميايی) و آرامش در حضور ديگران (ناصر تقوايی) موج نويی را در تاريخ خود رقم زد و از فيلمهای فارسی پيش از خود به کل فاصله گرفت.با بررسی منابع اصلی اين فيلمها درخواهيم يافت که هر سه وامدار ادبيات اين سرزمين هستند.چنانکه گاو و آرامش ... هردو *اقتباسهایی موفق از آثار غلامحسين ساعدی نويسنده و نمايشنامه نويس برجسته بودند که توسط کارگردانهایی که خود ادبیات چی بودند ساخته شدند و قیصر نیز با داشتن عناصر فیلم فارسی و داستانی در همان حد٫به مدد آشنایی خوب کیمیایی با زبان و فرهنگ مردم تهران قدیم و دید متفاوتش به داستان توانست از شخصیت کلاه مخملی ها فرم تازه ای ارائه دهد که در ضمن متفاوت با گذشته باشد و ضد قهرمان نیز هم... که پس از آن فیلمهای زیادی نیز به تقلید از آن و برای تکرار موفقیتش ساخته شدند که حتی این تکرار گریبانگیر کارگردان فیلم هم شد اما حاصلی نداشتند.
پس تا اینجای کار در می یابیم که ادبیات ایران نقش تاثیرگذارش را بر سینما گذاشته٬همانطور که این تاثیر را بر تئاتر٫موسیقی٫نقاشی و... گذاشته و به نوعی تمامی هنرها را استثمار کرده.
حال این سایه افکنی از دو دیدگاه مورد بررسی ست:عده ای آن را می پسندند و کاتالیزوری برای بروز شدن جریانهای هنری میدانند و به اتکای آن خلق اثر می کنند که البته این جنبش بی تاثیر نمی تواند باشد.چنانکه نیمای بزرگ می گوید: "هرچیز که نو نشود کهنه میشود."
اما از دید گروهی دیگر این وامداری از ادبیات می تواند به ضرر زبان تصویری سینما تمام شود.
کیارستمی در سالهای اخیر توانسته بدون بهره گیری از ادبیات راه خود را در تجربه ی فرم در سینما پیدا کند و بیضایی این تجربه را توسط بیان تئاتری اش در سینما انجام داده است.
یکی از مشکلات سینمای ایران یا بطور گسترده٫سینمای جهان سوم سانسور است که یا از سوی دولتها اعمال می شود یا توسط معیارهای اخلاقی و سنتی جامعه که باز هم دولت مجری آنست. چنانکه تقوایی عقیده دارد اگر میخواهید هویت دولتی را بشناسید از سانسور آن بشناسید و با سردمدارانش کاری نداشته باشید.اصولا حرفهای تازه همیشه و در همه جا مخالفت و موافقت عده ای را برمی انگیزاند و سیاستمداران هم همواره از مخالفین نو آوری در هنر بوده و هستند که علتش نیز روشن است: هنر آوانگارد و اجتماعی می تواند سبب آگاهی رادیکال مردم و عصیان آنان شود. یاد جمله ای از افلاطون افتادم که می گویید: نوآوری موسیقایی برای دولت بسیار خطرناک است.زیرا وقتی سبک ها و شیوه های موسیقی تغییر می کند٫همواره قوانین دولت نیز همپای آنان دستخوش تغییر می گردد.
اکنون به اثرات سانسور (که در کشور خودمان به مميزی نيز معروف است.) در هنر و الاالخصوص سينما می پردازيم.فايده ی سانسور البته از نوع سیاسی آن در هنر استفاده از راههای ديگر برای بيان حرف توسط هنر مند است که بناچار در غالب لفافه و هزار اشاره و استعاره و تمثيل بیان می گردد.البته اين تمثيل سازی در کار ٫و سمبوليسم هنرمندانه می تواند به اثر تعمقی خاص ببخشد که درضمن ممکن است دولتمردان نيز متوجه آن نشوند.چنانکه در زيرسلطه ی سانسور شديد و مورد انتقادی که در روسيه حکمفرما بود پاراژانف و تارکوفسکی ظهور کردند و اصلا فرماليسم از ادبيات نو روسيه آغاز می شود.چون در اين شرايط هنرمند متعهد نسبت به مسايل سياسی و اجتماعی متعلق به جغرافيای جهان سوم که هماره شاهد بی عدالتی ها٫فجايع و عقب ماندگی هاست بايد پيوسته بدنبال لحن تازه و زبانی برای ارائه ی حرفهايش هرچند غير صريح بيابد و در اينجا مسئله ی فرم پيش می آيد که البته در عصر حاضر هنر ها گرايش زيادی بسوی آن پيدا کرده اند...
اما در اينجا پرسشی که پيش می آيد اينست که : اگر سانسور نبود چند تارکوفسکی و پاراژانف متولد می شدند؟
در تمام طول هفتاد و اندی سال حکومت کمونيستها در روسيه و پيش از آن در اوج اقتدار تزارها٫يک فيلسوف در روسيه ظهور نکرد و اين هنرمندان بويژه نويسندگان بودند که بايد جای خالی آنها را پر می کردندتولستوی٫داستايوفسکی و ديگران.
و حال اين مثال را به کشور خودمان تعميم دهيد که اوضاعی مشابه داشته و دارد!

گویی تنها راه نجات سینما در ایران گریز از ژورنالیسم گرایی و بالابردن سطح تفکر مخاطبین که مردم باشند می باشد که انهم تنها توسط فرهنگسازان که هنرمندانند میسر است.
هنرمندان تنها مشکلات و مسائل جامعه را عنوان می کنند و این سیاستمدارانند که راه حل آن را باید بیابند و ارائه دهند...

اين بحث ادامه دارد...

* فيلم های گاو و آرامش در حضور ديگران به ترتيب اقتباسی از عزاداران بيل و واهمه های بی نام و نشان از آثار ساعدی هستند.

/ 7 نظر / 11 بازدید
نوشی

از لينکی که به من دادين ممنونم

ريحانه

سلام...مبارکه...تغييراتی دادی؟!....با اجازت بهت لينکيدم...بازم به ساحل من بيا،خوشحالم می کنی...فعلا خدافظ

نوشی

کم کارين ... بنويسين...

nina

سلام..بابا ای ولا! عجب وب لاگی برا خودت رديف کردی. خيلی زياده....بعدا می خونمش.......فعلا با اجازه

ريحانه

چرا پيشم نميـــــــــــــــــــــــــای؟!

monia

جنابعالی مثل اينکه هيچی از هنر حاليتون نيست پس چرا راجع به سينما مينويسی کسيکه درمورد هنر مينويسه اول بايد احترام به ديگران رو ياد بگيره.بعدشم کارت دعوت نفرستادم تو يه نفر هم آرزو نکنی برام به هيچ جا بر نميخوره